![]() |
![]() |
|
| تنهایی |
|
غمگینم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم مهر 1390ساعت 15:3 توسط میثم بی کس |
|
|
I LOVE YOU |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم شهریور 1390ساعت 11:41 توسط میثم بی کس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم تیر 1390ساعت 23:7 توسط میثم بی کس |
|
|
شب هاي دراز بي عبادت، چه کنم طبعم به گناه کرده عادت چه کنم گويند کريم است و گنه مي بخشد گيرم که ببخشد زخجالت چه کنم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سیزدهم اردیبهشت 1390ساعت 12:11 توسط میثم بی کس |
|
|
نمی دونم چی شد امروز حوس کردم یه سری به وبم بزنم دارم رو یه وب بزک کار می کنم بزودی ادرسش رو میذارم . خدا نگهدار |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم فروردین 1390ساعت 17:46 توسط میثم بی کس |
|
چرا زن ها وجدان پاکی دارند؟
به این دلیل که هیچ گاه از ان استفاده نمی کنند. چرا روانکاوی زن ها خیلی سریع تر از آقایون انجام میگیرد؟ زیرا هنگامی که زمان بازگشت به زمان کودکی می رسد زن ها در همان جا قرار دارند شباهت زن ها با پیام بازرگانی چیه؟ شما نمیتوانید یه کلمه از حرف های انان را باور کنید وهیچ چیز برای زمانی بیش تر از۶۰ ثانیه دوام نمی اورد. ورزش کنار دریای زن ها چیست؟ هر موقع آقایی را میبینند شکم هایشان را تو می دهند. به یک زن با نصف مغز چه می گویند؟ با استعداد خدا بعد از خلق زن ها چه گفت؟ من میتونم کارمو بهتر انجام بدم در امریکا به یک زن با هوش و با استعداد چه می گویند؟ توریست یک وضعیت غیر قابل کنترل چیست؟ صدو چهل و چهار زن در یک اتاق برای درست کردن پاپ کرن به چند زن نیاز است؟ ۳نفر یک نفر که ماهیتابه را نگه دارد و۲ نفر دیگر هم گاز را تکان می دهند تا گرما به سطح ماهیتابه برسد. زن ها لباسهایشان را چگونه تقسیم میکنند؟ "کثیف" "کثیف اما قابل پوشیدن" تنها یک زن می تواند یک ماشین ارزان قیمت ۲ ملیونی بخرد ویک سیستم صوتی ۴ ملیون تومانی روی ان نصب کند. شما به زنی که همه چیز دارد چه میدهید؟ مردی که به او نشان دهد چطور می تواند از ان استفاده کند. چرا زن ها تنها نیمی از زنگی خود را با بحران مواجه هستند؟ زیرا انها در تمام طول زندگی خود در نوجوانی به سر می برند. اینده نگری یک زن چگونه مشخص میشود؟ به جای یک بطری دو بطری مشروب بخرد نازکترین کتاب دنیا چه نام دارد؟ چیز هایی که زنان در مورد مردان می دانند |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 15:17 توسط میثم بی کس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهارم مهر 1389ساعت 14:21 توسط میثم بی کس |
|
|
عید سعید فطر بر تمامی مسلمانان مبارک باد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 20:34 توسط میثم بی کس |
|
|
آخه دارم از رفتنت بدجوری گُر می گیرم... دعا کن که این نفس تموم شه تا سپیده... کسی نفهمه عاشقت چی تا سحر کشیده... این آخرین باره عزیز٬ دستامو محکم تر بگیر... آخه تو که داری میری٬ به من نگو بمون نمیر... گاهی بیا به باغ سبز٬ دَرِش به روت بازه هنوز... من با تو سوختم نازنین باشه برو با من نسوز... اگه یه روز برگشتی و گفتن فلانی مُرده... بدون که زیرِ خاکِ سرد٬ حسِ نگاتو برده... گریه نکن برای من... قسمت ما همینه...
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 0:50 توسط میثم بی کس |
|
|
از زمانی که یادم میاد به رفتار و اندیشه و نحوه بروز احساس ادمهای اطرافم دقیق میشدم ومیشم.تو این چند سال اخیر تقریبا کمتر کسی رو دیدم که از ۱۰ سال بعد حرف بزنه یاحتی از دو سه سال بعد و آینده ای که تو اون سالها تصور کرده چیزی بیان کنه . شاید هر کسی نظری در این مورد داشته باشه ولی من بیشتر نظرم اینه که روند کلی سالهای اخیر و فضایی که توش زندگی میکنیم ما اهالی جامعه رو جوری آرام و بی سروصدا تغییر داده که حتی خودمون هم نفهمیدیم که چرا اینطوری شدیم؟ و چرا نشاطی تو جامعه و میون حتی عضوهای جوانترش نیست؟ چرا هیشکی طرحی برای آیندش نداره؟ چرا صبح که بیدار میشیم نمیگیم به به بازم زندگی؟ چرا لبخند هامون کمتر شده؟ چرا خیال هامون هر روز داره کمتر میشه؟ چرا تو خیابون هیشکی حواسش به زندگی نیست؟ چرا تو ماشین ها همه ساکت و غمگین نشستند؟ |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 0:30 توسط میثم بی کس |
|
|
چهار تا دوست كه ۱۵ سال بود همدیگه رو ندیده بودند توی یه مهمونی همدیگه رو می بینن و شروع می كنن در مورد زندگی هاشون برای همدیگه تعریف كنن. بعد از یه مدت یكی از اونا بلند میشه میره دستشویی. سه تای دیگه صحبت رو می كشونن به تعریف از فرزندانشون... اولی: پسر من باعث افتخار و خوشحالی منه. اون توی یه كار عالی وارد شد و خیلی سریع پیشرفت كرد. پسرم درس اقتصاد خوند و توی یه شركت بزرگ استخدام شد و پله های ترقی رو سریع بالا رفت و حالا شده معاون رئیس شركت. پسرم انقدر پولدار شده كه حتی برای تولد بهترین دوستش یه مرسدس بنز بهش هدیه داد... دومی: جالبه. پسر من هم مایهء افتخار و سرفرازی منه. توی یه شركت هواپیمایی مشغول به كار شد و بعد دورهء خلبانی گذروند و سهامدار شركت شد و الان اكثر سهام اون شركت رو تصاحب كرده. پسرم اونقدر پولدار شد كه برای تولد صمیمی ترین دوستش یه هواپیمای خصوصی بهش هدیه داد. سومی: خیلی خوبه. پسر من هم باعث افتخار من شده... اون توی بهترین دانشگاههای جهان درس خوند و یه مهندس فوق العاده شد. الان یه شركت ساختمانی بزرگ برای خودش تأسیس كرده و میلیونر شده... پسرم اونقدر وضعش خوبه كه برای تولد بهترین دوستش یه ویلای ???? متری بهش هدیه داد. هر سه تا دوست داشتند به همدیگه تبریك می گفتند كه دوست چهارم برگشت سر میز و پرسید این تبریكات به خاطر چیه؟ سه تای دیگه گفتند: ما در مورد پسرهامون كه باعث غرور و سربلندی ما شدن صحبت كردیم. راستی تو در مورد فرزندت چی داری تعریف كنی؟ چهارمی گفت: دختر من رقاص كاباره شده و شبها با دوستاش توی یه كلوپ مخصوص كار میكنه. سه تای دیگه گفتند: اوه! مایهء خجالته! چه افتضاحی! دوست چهارم گفت: نه. من ازش ناراضی نیستم. اون دختر منه و من دوستش دارم. در ضمن زندگی بدی هم نداره. اتفاقاً همین دو هفته پیش به مناسبت تولدش از سه تا از صمیمی ترین دوست پسراش یه مرسدس بنز و یه هواپیمای خصوصی و یه ویلای ???? متری هدیه گرفت! نتیجهی اخلاقی: هیچوقت به چیزی كه كاملا در موردش مطمئن نیستی افتخار نكن |
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 0:13 توسط میثم بی کس |
|
|
ماه پر ضیافت رمضان مبارک |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 19:34 توسط میثم بی کس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و پنجم مرداد 1389ساعت 15:50 توسط میثم بی کس |
|
|
پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و یکم مرداد 1389ساعت 15:17 توسط میثم بی کس |
|
|
بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم شدم آن عاشق دیوانه که بودم در نهانخانه قلبم گل یاد تو درخشید باغ صد خاطره خندید عطر صد خاطره پیچید یادم اید که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم پر گشودیم و در آن خلوت دلخواسته گشتیم ساعتی بر لب آن جوی نشستیم تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت من همه محو تماشای نگاهت شب و صحرا و گل و سنگ همه دلداده به آواز شباهنگ یادم آید تو به من گفتی : از این عشق حذز کن! لحظه ای چند بر این آب نظر کن آب آیینه عشق گذران است تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است باش فردا که دلت باد گران است! تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن با تو گفتم حذر از عشق ندانم سفر از پیش تو هرگز نتوانم |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 14:36 توسط میثم بی کس |
|
|
منو از دست حرفات خسته کردی آخه تو مشکلم رو میدونستی انصافا" تو رفاقت کم گذاشتی بهم عاشق شدن رو یاد دادی خداییش ساده بودم می دونستم دل تنهام که رسما" بود با تو |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 14:4 توسط میثم بی کس |
|
|
احساس میکنم واسه تو جز یه مزاحم هیچ چیز دیگه ای نیستم!
میتونی گوشیتو خاموش کنی و هرکاری دوست داری بکنی ، میتونی هروقت دوست داشتی و حوصله ی منو داشتی روشن کنی و بهم زنگ بزنی ، می تونی اگه بعد از 3 تا بوق بلافاصله جواب ندادم ازم عصبانی بشی و سرم داد بزنی ، می تونی هرجور دوست داری باهام حرف بزنی ، می تونی عصبانیتت رو سر من خالی کنی ، میتونی به من و احساسم اهمیت ندی و دوسم نداشته باشی ، ولی با همه ی این کارا نمی تونی عشقتو از قلبم بیرون کنی ، نمیتونـــــــــی... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389ساعت 13:59 توسط میثم بی کس |
|
|
امروز روز تولدم و نوزده سالم شده ... از چند روز پیش منتظر امروز بودم که بفهمم کی به فکرم هست کی نیست... همه بهم تبریک گفتن جز اونی که باید می گفت !!! همیشه همینطور یعنی این یه قانونه که عشقت ازت غافل میشه اونم تو همچین روز قشنگی. از نظر من روز تولد فقط به خاطر همین که اینو بفهمیم که کی به فکرمون و دوستمون داره شما چی فکر می کنید نظرتون چیه ؟ منتظر نظرتون هستم مرسی. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم تیر 1389ساعت 0:1 توسط میثم بی کس |
|
|
که همیشه ماله هم باشین... اما روزگار یه روز اینقد از هم دورتون کنه که ... بعد یه شب یه حرفایی بهت بگه که روحتو از تنت جدا کنه ... از همه سخت تر اینه که دیگه بهت اعتماد نداره ... تو بودی چکار می کردی؟؟!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 22:4 توسط میثم بی کس |
|
|
چند تا دوسم داری؟؟؟ همیشه وقتی یکی ازم میپرسید چند تا دوسم داری یه عدد بزرگ میگفتم... ولی وقتی تو ازم پرسیدی چند تا دوسم داری گفتم: یکی!!! میدونی چرا؟ چون قویترین و بزرگترین عددیه که میشناسم... دقت کردی که قشنگترین و عزیزترین چیزای دنیا همیشه یکی هستن؟؟؟ ماه یکیه... خورشید یکیه... زمین یکیه... خدا یکیه... مادر یکیه... پدر یکیه... تو هم یکی هستی... وسعت عشق من به تو هم یکیه... پس اینو بدون از الآن و تا همیشه یکی دوستت دارم...
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 20:54 توسط میثم بی کس |
|
|
دست خودم نیست... اگر می بینی عاشق تو هستم٬ دیوانه تو هستم و تمام فکر و زندگی من تو شده ای٬ به خدا بدان که این دست خودم نیست!!! اگر می بینی چشمانم در بیشتر لحظه ها خیس است و دستانم سرد است٬ و اگر می بینی همه لحظه های دور از تو بودن این همه سخت و پر از غم و غصه است٬ بدان که این دست خودم نیست!!! دست خودم نیست که همه لحظه ها تو را درجلو چشمانم می بینم وبه یاد تومی باشم٬ دست خودم نیست که دوست دارم همیشه در کنارت باشم، دستانت را بگیرم، بر لبانت بوسه بزنم و تو را در آغوش خودم بگیرم!!! به خدا دست خودم نیست که هر شب به آسمان نگاه می اندازم٬ و ستاره ای درخشان را می بینم و به یاد تو می افتم!!! دست خودم نیست که هر سحرگاه به انتظارت می نشینم٬ تا در آسمان دلم طلوعی دوباره داشته باشی...!!! |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389ساعت 20:47 توسط میثم بی کس |
|
|
آرزو . عشق يعني خواستن و بدست نياوردن . عشق يعني دويدن و نرسيدن . آره ، عشق يعني نرسيدن |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 13:33 توسط میثم بی کس |
|
|
خدایا...........
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم تیر 1389ساعت 13:20 توسط میثم بی کس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم تیر 1389ساعت 10:44 توسط میثم بی کس |
|
|
و به جهانه دیگری ببرم .
رهایم کن . مرا سوی خود بخوان تا فقط ماله تو باشم زیرا متنفرم از ادمهایی که از دوست داشتن دم میزنند ولی معنیشو نمی دونند می خوام با صدای بلند داد بزنم
اسیر بودن تو چه می خواهد جز فریادی که هیچ کس و هیچ چیز درکش نکرده و نخواهد کرد
بیا تا ابد مال هم دیگه باشیم زیرا که دوستت دارم و نمی دونی
باور می کنی ولی نمی خواهی و من هم چنان دوستت دارم. بی تو خواهم مرد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم تیر 1389ساعت 10:50 توسط میثم بی کس |
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 16:28 توسط میثم بی کس |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 15:31 توسط میثم بی کس |
|
|
گل من حق من از عشق این نبود
که تو بری و همه چیزم بشه نابود واسه من خیلی سخته دوریه تو نذار دیگه یادم نیاد رنگ چشاتو من پشیمونم از کارایی که کردم تو رو خدا بزنگ من بر می گردم فکر نمیکنم کسی دیگه ما رو ببینه داغ تو هنوزم هست توی سینه |
|
+ نوشته شده در
جمعه یازدهم تیر 1389ساعت 15:0 توسط میثم بی کس |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام ...
این وب و جهت سر گرمی و رو کم کنی با دوستم ساختم از شما هم می خوام که کمکم کنید مرسی... در ضمن خیلی اهل کل انداختن و رو کم کنیم مخصوصن با بچه های اهواز کسی هست بیاد جلو... تو پروفایلم ایدیم هست!!! امیدوارم از وبم خوشتون بیاد (میثم) meysam_bikas2000 جهت کمک کردن ... |
|
RSS
|